راستش خواستيم بگيم خيلي مخلصيم.....
نه؟؟؟؟ خداییش اگه مخالفید بگید.....ای وای مخم هنگ کرده هیچی خاطره یادم نمیاد ..نکنه درشو تخته کنن..اگه اینم نباشه باید بریم بازی کنیم با بچه های همسایه
یکی نیست بگه اخه به بقیه چه ربطی داره...خداییش به همه چیه آدم گیر میدن چرا مانتوت تنگه؟چرا شالت عقبه؟چرا موهات بیرونه؟؟وا خدا مرگم بده زمان ما دخترا جرات نداشتن یه لاخ موهاشون بیاد بیرون ...حالا دخترای این دوره و زمونه....یه کم حیا ندارنهمش جفنگ بازی و مهمونی و ...
وااا این کارت اینترنت و همین ۳ روز پیش واست خریدماااا ...تموم شد؟؟؟؟؟؟؟ دیگه داری شلوغش میکنیا..زمان ما کی جرات داشت به باباهامون بگه پول بده؟؟؟؟؟
اینقد زمان ما زمان ما میکنن که ادم حالش به هم میخوره
خیلی دلم میخواد این زمانشونو ببینم ...حالا خوبه زمان اونا اینترنت و کامپیوتر و این چیزا کمتر بوده ..بنابراین با دخترا و پسرای مردم چت نمیکردن میرفتن تو خیابونا...حضوری کارشونو میکردن.مگه نه؟؟؟والا
یکی نیست بهشون بگه بابا از اون دوران ۱۰۰ سال میگذره..دختر پسرای الان با اون زمان کلی فرق دارن...کو گوش شنوا؟؟؟؟؟؟ما هم که تا میایم یکم خوش باشیم و بگیم و بخندیم شدیم ۱۷ ساله .باید عین گوسفند بشینیم تو اتاقمون درس بخونیم...که چی بشه؟؟؟؟آخرش بریم شریف درس بخونیم![]()
و من مطمئنم این چیزی نیست جز یک آرزوی دست نیافتنی...به قول معلم فیزیکمون میریم علی آباد کتول سر کلاساش میشینیم رشته ی قالیبافیو همه با هم میخونیم
من که هنوز دانشجو نیستم ولی در کل دانشگاه خیلی خوش میگذره البته اون دانشگاهای بالا بالا فکر نکنم آدمای مالی برن...ولی در کل خوبه![]()
اااااااااااااااااا یه خاطره یادم اومد...عجب حافظه ای.حال میکنید؟جدا حقش نیست برم شریف؟
این خاطره مربوط میشه به همین امسال...روزی که آلا با دوست پسرش قرار گذاشته بود و بهش گفته بود بیاد اونور مدرسه وایسه که ما ببینیمش و اون آقا پسر گفت که با یه ۴۰۵ مشکی اون طرف وایساده خلاصه آلا این شکلی شده بود
و ما این شکلی
...به راننده سرویس گیر دادیم که اون روز از اون طرف خیابون بره و اون بیچاره هم مثل همیشه قبول کرد...ما رفتیم و اون آقا که معلوم نبود حواسش کجاست ما رو ندید و ما اوسکل شدیم و فکر کردیم که اون دنبال ما میاد..هممون چسبیده بودیم به شیشه ی عقب که دوسته آلا رو ببینیم و نظر بدیم...همون موقع یه ۴۰۵ مشکی داشت میومد و ما فکر کردیم که همونه...خلاصه چشمتون روز بد نبینه
ما شروع کردیم مسخره بازی در آوردن که آره خودشه و آلا هم بیچاره از همه جا بیخبر گفت آره خودشه و واسش دست تکون داد...ما داشتیم میخندیدیم که ماشین اومد نزدیکتر. جوری که دقیقا میتونستیم کسایی که توش نشستن و ببینیم...وایییییی یه مرد تقریبا مسن با زنش............ما اون موقع اشهدمونو خوندیم
آلا-خاک تو سر همتون ...دخترای دریده ی کور شما مگه ندیدین که این زنه جلو نشسته.چرا اینقد مسخره بازی در آوردین؟
مرجان-برو بابا به ما چه تقصیر خودته
اون مرده هم با زنش تعجب کرده بودن بیچاره ها ...خلاصه اونا رد شدن و من به آلا گفتم لا اقل یه زنگ بهش بزن ببین کجاست!!!آلا زنگ زد و اون گفت که من الان پشت سر سرویس شمام...ولی ما که نمیدیمش ...یه خرده دقیقتر نگاه کردیم..دیدیم بله یه ماشین با ۲ تا پسر جفنگ داره میاد
گفتیم خودشه دیگه...دوباره شروع کردیم مسخره بازیو ...نظر دادن ...یکی میگفت دماغش چاقه یکی میگفت نه موهاش خوبه اون یکی میگفت بشینین سر جاتون . خلاصه هر کسی یه چیزی میگفت...مرجانم که سرشو برده بود بیرون تا بهتر ببینه
اون ماشینم نزدیک و نزدیکتر شد.....به آلا گفتیم بیا ببین خودشه...اومد و گفت:نه.............!!!!!!!! اون نیست ....
و ما هم.........!!!!!!!!!!!!!!!
بله درسته تابلو شدیم و اون پسرای انترم گیر دادن بهمون...البته حق داشتنا ....
آخرشم فهمیدیم دوست پسر آلا خانوم یه سرویس دیگه رو به جای سرویس ما اشتباهی گرفته و رفته دنبال اونا..!!!!
سلام سلام سلام....حال شما؟؟؟من دوباره اومدم ولی اینبار با یه خاطره ی کاملا متفاوت ....حالا اگه گفتین از چه لحاظ؟؟؟؟آهاااااا حالا میگم بهتون..! خوب حالا میریم سراغ اون روزا![]()
نمیدونم تو چه ماهی بودیم ولی موقعی بود که ۳ تا قاتل فراری تو کوچه های شهر پرسه میزدن
و حال میکردن واسه خودشون
...به جون خودم دخترای ۱۲ ساله رو میدزدیدن بی ناموسا سرشونو با شیشه میبریدن و جنازه رو مینداختن توی نخلستونا...تازه بی پدرا تازگیا زده بودن تو کار دخترای دانشجو.
...ما که اصلا جرات نداشتیم تنهایی بریم بیرون و اینور اونور پلیسای اینجا که دهنشون سرویس شده بود
بس که این ۳ نفر زرنگ بودن
.....حالا یه چیز جالبتر امار نشون میداد بیشتر دخترای دانشجو از نزدیکای مدرسه ی ما دزدیده شدن.و
اویلاااا دیگه بدتر...میدونین چرا؟؟؟چون مدرسه ی ما خارج از شهره و خلوت
..ما که تا میومدیم سوار سرویس بشیم شلوارمون خیس میشد...نخندین...خوب میترسیدیم...![]()
خلاصه جونم واستون بگه یه روز که ما سوار شدیم دیدیم راننده میگه :
این پیکان نمیدونم مال کیه؟؟؟چند وقته این جا پارکه ...سرویسا نمیتونن درست رفت و آمد کنن
ما هم که نمیدونستیم راستش هیچی نگفتیم.
ولی خیلی مشکوک میزد...گذشت و گذشت دیدیم نه مثل اینکه اوضاع خیلی بیریخته و این ماشین حالا حالاها قصد رفتن نداره..چه قدم زشت بود قیافش اه اه یه مدت دیگه که گذشت بالاخره همه غیرتشون گل کرد و عصبانی شدن و فهمیدن بله این ماشین مثل اینکه صاحب نداره....![]()
و یک روز پلیس اومد دراشو باز کرد و همه اینجوری شدن.
......................چشما گشاد بدنا میلرزیدددد اگه گفتین تو صندوق عقبش چی بود؟؟؟
جنازه ی تیکه تیکه شده ی یکی از اون قاتلای فراری
جالبه.نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما وقتی شنیدیم اصلا رو زمین نیودیم از ترس ...خود صبا چند بار به اون ماشینه تکیه داده بود وقتی فهمید داشت دیوونه میشد ما هم همش میخندیدیم
آخه واسمون خیلی جالب بود....خلاصه اون قاتلا دستگیر شدن و اعدامشون کردن ولی با اعدام کردن اونا اون طفل معصومایی که کشته شده بودن هیچ وقت زنده نشدن![]()
![]()
22 بهمن تولد ركسانا . يا......؟؟؟
سلام....چند روز پيش بهمون كارنامه دادن .با معدل 67/9 1 شاگرد اول شدمممممممممممم حالا بيا بابا دست دست
....تبريك يادتون نره ها...خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باريكلا اخه من نميدونم آمادگي دفاعي چرا بهم كم داده نامرد....به خدا من 20 ميگيرم....عقده اي ميخواد بگه ما هم بله
...خوب بابا تو هم بله حالا خودمو ناراحت نميكنم
..فعلا كه اعتراض زدم تا ببينيم چي ميشه!!!!ايشا...كه درست ميشه حالا انگار ما تفنگ به دست ميخوايم بريم از ميهن اسلامي دفاع كنيم بشين بابا دلشون خوشه ...
.
خوب اين يكي خاطره مربوط ميشه به روز تولد اين بنده ي حقير يعني 22 بهمن.نخندينا...!!!!
چيكار كنم خوب ؟؟؟؟مگه روز بديه؟؟؟؟بچه ها ميگن نحسه...!!!! خوب اگه دست خودم بود كه عمرا اين روز نميومدم ولي خوبيش اينه كه به خاطر تولد من يه روز تعطيل رسميه....ها ها ها...مگه نه؟؟
؟؟اون روز همه فهميده بودن كه بله تولد ركساناست بس كه ما شلوغ كرديم و مدرسه رو به هم ريختيم و اما تو سرويس
ركسانا-به جون خودم اگه امروز ساكت بشينيد ميكشمتون تولد ركسانا جوووووووووووووونه
مرجان-حالا نه اينكه روزاي ديگه ساكت بوديم![]()
آلا-نه بابا امروز فرق داره![]()
ركسانا0معلومه .تو يه همچين روزي يه فرشته به دنيا اومده گل نفس زندگي دسسسسسسسسسستتتتتتت دست تولد ركسانا جونه![]()
صبا-كشتيمون با اين تولدت تو خونه ديوونمون كرده به خدا![]()
آلا-جميله بدو بيا تولد داريم
پگاه-باشه باشه..تو رو خدا نگو جميله آبرو نذاشتي واسم![]()
ركسانا-خوب جميله بدو بيا به سوت زدنت نياز داريم![]()
پگاه-تولدت مبارك..............................![]()
ركسانا- ا وااااااا مرررررررسي
پگاه-ميگم اي كاش اسپيكر ميا ورديم
مانا-گوشيه من هست ولي صداش نميد..پرده هارو بكشيد..بعد بزنيد برقصيد
مرجان-هوراااااااااااااااااا...تولد تولد تولدت مبارك. مبارك مبارك تولدت مبارك بيا شمعا رو فوت كن كه صنعتي شريف قبول بشي![]()
![]()
ركسانا-ماشاا ...تولدم مبااااااااااااررررررك
بچه ها دست ميزدن .پگاه سوت ميزد.مريم ميرقصيد خنده بازاري شده بودا![]()
رضوان-تولد آبجي ركسانامه خوب لامصب بذار ما تبريك بگيم نديده چرا خودت تبريك ميگي به خودت؟
ركسانا-ميزنمتا ...دلم ميخواد ...خر
آلا-خدا به خير كنه امروزو
از بس دست زده بوديم دستامون قرمز شده بود ديگه نا نداشتيم
پگاه-ديشبم تولد داداشم بود همه ي بچه كوچيكا ريخته بودن خونمون
مريم-آره ديوونمون كردن ...واي من هر جا ميرفتم همش احساس ميكردم يكي داره شلوارمو ميكشه برگشتم ديدم يه بچه س گفتم چرا هي دممو ميكشي؟؟؟؟ چي ميخواي؟؟؟؟
پر رو گفت دوست دارم
ركسانا-اوه اوه عجب بچه اي زود شروع كرده ها![]()
رضوان-آره معلومه وارده
مريم-ديوونه هاي منفي پرداز![]()
رضوان-عزيزم اينجا همين جوريه ![]()
مرجان-تولددددددد تولدددد حالا بيا بابا..ميگم اين آهنگ رضايا كه اسمش تولده رو بخونيم؟؟؟
ركسانا-نه دوسش ندارم..آهنگ انديو بخون برام![]()
آلا-چه پررو هم هست![]()
ركسانا-اااااااااااااا تولدمه اصلا تا يه هفته هر كاري دلم بخواد ميكنم![]()
رضوان-اي...
ركسانا-هووووو
مرجان-ولي ركسانا خداييش روز ضايعي به دنيا اومدي
ركسانا-بده مگه؟؟؟ يه روزم تعطيله ...
رضوان-كلا ضايعست
ركسانا-...............(سانسور...چون تو اين وبلاگ حرف سياسي نداريم از گفتن اين قسمت معذوريم)![]()
رضوان-اوه اوه
ركسانا-چرا قط شد پس؟؟؟؟ دست بزنيد ببينم ....عزيزم هديه ي تو برام يه دنيا عشقه زندگيت با بودنم درست مثل بهشته ..تولدم مبارك تولدم مبارك
آلا-اي كاش يه كم از اين اعتماد به نفس تورو من داشتم
ركسانا-نترس داري
رضوان-ركي دلمون تركيد يه تولد بگير ديگه
ركسانا-بايد رو مخ مامانم كار كنم ...اگه بهش بگم مطمئنم ميگه ركساناي پدر سگ خيلي شلوغ كرديا بعد بابام ميگه به باباش چرا فحش ميدي؟؟؟ اونوقت من گوز پيچ ميشم![]()
مرجان-تو كه گوز پيچ هستي ولي اگه جور بشه خيلي خوب ميشه ...واي بابات خيلي باحاله
ركسانا-آره خيلي دهنمونو سرويس كرده ديشب مامانم بهش گفت برو آب گرم كن و روشن كن بابامم گفت الان ميرم روش ان ميكنم بعدشم مامانم گفت خجالت بكش بابامم مرد از خنده![]()
مرجان- واييييي خدا دلم درد گرفت بس كه خنديدم اگه تولد گرفتي به بابات بگو حتما بياد![]()
![]()
ركسانا-چشم حتما
آلا-عجب بابايي![]()
ركسانا-آره اگه مامانم بذاره خيلي پايست.خانواده ي بابام همشون همين جورين مخصوصا عمه هام
رضوان-ركسانا جونم من برم يه بوس بده...تولدتم مبارك![]()
![]()
ركسانا-ماااااااااچ مرسي عزيزمممممممم![]()
اينم از روز تولدم ما كه آخرش نفهميديم حالا 22 بهمن واقعا نحسه؟؟؟؟؟؟ يا نه؟؟؟؟ به نظر من خيليم روز خوبيه چون يه نفر به دانشجو هاي شريف اضافه ميشه..ما 5شنبه ميريم مسافرت نميتونم بيام نت يه مدت دلم براتون تنگ ميشه......جون مادرتون نظر بديد ....باريكلا....
قربون شما...
رکسانا
مرجان بيچاره.... 
اين يكي ديگه ته خنده س به جون خودم من يكي كه خيلي دوستش دارم .خداييش ما خيلي بدبختيم ...هر چي بدبختيه انگار قراره سر ما در بياد.
.. ما هميشه با سرويسمون از جاوي يه دانشگاه آزاد رد ميشديم دانشگاه آزادم كه خودتون ميدونيد ديگه.....قربون خدا
...تازه اونم اينجا ....به به...!!!!درس كه نميخونن همين جوري واسه رضاي خدا پاس ميكنن
ما اون موقع ها هميشه اين دانشجوهارو(مخصوصا پسرا)اوسكل ميكرديم واقعا مارو ميشناختن ديگه هر موقع ما رد ميشديم ميگفتن اين جنا اومدن.....حالا اگه گفتين چه جوري اوسكل ميكرديم؟؟؟؟؟
در عرض 5 ثانيه.....الان راهشو ميگم ...![]()
ما هممون ميومديم لب پنجره مينشستيم بعد تا به دانشجوها نزديك ميشديم انگشت اشارمونو ميبرديم بيرون بعدشم مثلا داريم با هم حرف ميزنيم يارو بيچاره به خودش شك ميكرد...يك خنده بازاري بود حال ميكرديم
يادش بخير....حالا مقدمه بسه ديگه بريم سراغ اون روز.....!!!
مرجان-خداروشكر امروز اولا نيستن بدويين بياين اينجا بشينين اين دانشجوا يه روز مارو نبينن شب خوابشون نميبره
ركسانا-باريكلااااااا دانشجو اونم آزاد
آلا-بابا لامصبا به منم جا بدين درسته چاقم ولي خيلي خرين![]()
ركسانا-اونور كه جا هست بشين ديگه ....
آلا-چاكريم
صبا-به به..!!!![]()
ركسانا-مثلا به معاون قول داديم
مرجان-گه خورد
ركسانا-جان؟؟![]()
مرجان-هيچي بابا سوژه پيدا كن....بچه ها من هر روز كه ميرم خونه مامانم سريع ميفهمه منم همش اينو ميخونم...چرا در خونه بازه...دست دست...چرا دم سگ درازه ...چرا گلاي اين پرده سرخ و سفيد و زرده ...دختر اين پيرزنه چرا گرامافون ميزنه..بعد مامانم ميگه ته تغاري مامان تويي؟؟؟ منم ميگم آره ماماني![]()
![]()
ركسانا-اه اه....خاك بر سر لوس![]()
![]()
مرجان-گه خوردي حسود مث تو خوبه پس؟؟؟اوق![]()
صبا-آره واقعا ته تغاريا يه چيز ديگن![]()
ركسانا-ريدن به هر چي ته تغاريه![]()
آلا-رسيديم به دانشگاه.....اوه اوه موهاي اين پسره رو
خداييش لامصب موهاش خوشگل بودا....![]()
مرجان-مرسي موووووووووووووووو
ركسانا-آزاد خوش ميگذره؟؟؟
پسره-جات خالي
ركسانا(آروم)-خاك بر سر
و ما هم دستمونو برديم بيرون به يه دختري كه معلوم بود از اون آشغلاست شروع كرديم اشاره كردن وااااي بايد اونجا بودين و ميديدين كه چه قد باحال شده بود قيافش هي به خودش نگاه ميكرد و با دوستش حرف ميزد بعدشم ما رد شديم و اون تو كف موند كه چه عيبي داشت ...خاك بر سرش كه قد يه ارزن اعتماد به نفس نداشت كه نداشت فكر كنم ميخواست بره خودشو بكشه بيخيال به ما چه؟؟؟؟ مگه نه؟![]()
آْلا-وااااااااااااااااااااااااااي خدااااااااااااااااااااا ته خنده بود![]()
ركسانا(از بس خنديده بودم نميتونستم حرف بزنم)-آ.....ر.....ه![]()
مرجان-تو بخند حرف نزن
آلا-اوه اوه
ركسانا و مرجان-هان؟چيه؟
آلا-اونجارو
ما كه برگشتيم ديديم يه دختر بالباس مدرسه دست يه پسرو گرفته و دارن قدم ميزنن واقعا ديگه اينا آبروي همرو برده بودن خوب بگو انترا بعد از ظهرو پارك و كافي شاپ و اينارو ازتون گرفتن؟؟؟؟اگه گرفتن ببخشيدا گه ميخورين دوست ميشين منم عصباني شدم سرمو بردم بيرون به دختره گفتم
ركسانا-ساده.......گولشو نخور![]()
بيچاره دختره.............پسره كپ كرده بود![]()
مرجان-خوبشون شد
ركسانا-والا خواهر...اينا خامن نمي فهمن من و تو بايد از تجربه هامون بهشون بگيم
مرجان-حالا اقدس جون شما كوتاه بيا
ركسانا-آره بابا محمود آقا هميشه ميگه زن اينقد حرص نخور ولي چيكار كنم شمسي جون دلم ميسوزه![]()
مرجان-اي گه به.....
ركسانا-ببند فكو...
آلا-باز شروع نكنين شماهام ...خوب كردي گفتي
ركسانا-مرجان ن ن ن جون ركي بچسب به شيشه
آخ آخ ماجراي چسبيدن مرجان و نگفتم ...مرجان خانوم عين قورباغه ها صورتشو ميچسبوند به شيشه با دستاش دماغش از اون طرف ديدني بود.....واقعا اينارو بايد از نزديك ديد![]()
مرجان-باشه يه جا باشه كه كسي نباشه آبروم بره
ركسانا-اينجااااااااااااااااااا................كسي نيست ...زود باش![]()
ولي من نميدونستم كه بله.......يه آقاي تقريبا مسن اونجاوايساده ما رو نگاه ميكنه
و دقيقا كنار شيشه ي مرجان وايساده.......مرجان برگشت وچسبيد............مرده اونور چشماش گرد شد بود .
داشت ميخنديد مرجان كه مرده بود از خجالت و عصبانيت و ما هم مرده بوديم از خنده
ركسانا-به جون ماماااااااااااااانم نديدمش به خدا مرجان غلط كردم جون هر كي دوست داري![]()
مرجان(درحالي كه داشت ميومد طرف من كه كتكم بزنه)-پدر سگ ...تخم سگ ...دختره ي سوراخ...گه خان آبرومو بردي ....اي بميري الهي ....الهي شوهر گيرت نياد![]()
![]()
ركسانا-هووووووووووووووو هر چي دلت ميخواد بگو به شوهر چيكار داري؟؟![]()
مرجان-خفه خون بگير![]()
ركسانا-حالا انگار چي شده!!!!!!!! ها ها ها ها![]()
مرجان-ميكشمت ركسانا ببين مرده هنوز داره ميخنده پدر سگ برگرد ببين
من كه برگشتم خداييش راست ميگفت مرده هنوز داشت ميخنديد...خودمونم مرديم
خلاصه اين كه گذشت ما داشتيم حرف ميزديم كه رسيديم به جايي كه مانا بايد پياده ميشد
و چند تاپسر اونجا داشتن سيگار ميكشيدن ..به جون مامانم ما اصلا به اونا كاري نداشتيم اونا خودشون درگير بودن با خودشون
آلا-معتادن
ركسانا-به ما چه؟؟؟؟
دقيقا يادم نمياد ولي مطمئنم اونجا مرجان يه چيزي گفت كه ما زديم زير خنده ولي ربطي به اون پسرا نداشت...اما اون آشغالا فكر كردن ما به اونا ميخنديم...پسره به مرجان يه نگاه بد كرد و اومد نزديك پنجره ي مرجان.....مرجان بيچاره سريع اومد اينطرف ...پسره نزديك شد ...توله سگ انگار طلب باباشو داشت ...مرجان اومد اينورتر
مرجان-ركسانا ميخواد بزنه![]()
![]()
ركسانا-غلط كرده![]()
پسره نزديكتر شد...خدارو شكر سرويس سريع حركت كرد![]()
مرجان-خداااااااااااااا...مردم و زنده شدم ديدي چه جوري نگاه ميكرد؟
آلا-غلط كرده مرجان منو بزنه
ركسانا-شد مث پارسال![]()
مرجان-شماها خيلي نامردين...منو انداختين اين گوشه خودتون ميخندين ...بعد من كتك ميخورم![]()
![]()
ركسانا-اي جان ....آخي...![]()
آلا-بيخيال بابا من رفتم خدافظ
اون روز.روز بد شانسيه مرجان بود هر بلايي بود نزديك بود سر اون بدبخت بياد..ولي كتك نخورد ...و اون روز بود كه همه از ته دل گفتيم...مرجان بيچاره......
رکسانا
بس است شرارت..

سلام به همه ي دوستاي گلم از نظراتتون ممنون ...ميگم يكم از اين نظرا تو اون يكي وبلاگم بديد به هر حال فداتون
...روزگار ميگذرد و ما هي بيكارتر ميشيم اين تابستونم دردسره ها اه آدم نميدونه چيكار كنه
...به جون خودم حس درس كه اصلا نيست حالا لازم نيست كه حتما صنعتي شريف باشه...ما به اميركبير هم راضي ميشيم..!
والا...(پررو)...خوب حالا بحث دانشگاه و نكنيم كه باز افسردگي ميگيرم ايشا..كه همه با هم ميريم شريف و آباد ميكنيم و برميگرديم.
..واما جونم براتون بگه اين خاطره ي تاريخي مربوط ميشه به زمستون يعني از اوايل دي اين مسائل شروع شد و مارو تا حدودي به بدبختي نزديك كرد ![]()
(اولش يه كم مقدمه داره تحمل كنيد) اون موقع ها ما تعدادمون خيلي زياد بود يعني تقريبا تمام بچه هاي اول ميومدن با ما
....(الميرا و فرناز و پگاه )و ما هم واقعا شيطنت و به حد كمال رسونده بوديم البته اين حق مسلم ماست به مديرو معاون و كوفت وزهرمارم هيچ ربطي نداشت
ولي نميدونم اين آدمها چرا خودشون و دخالت دادن تا ميگي نخود ميپرن تو آش
...شپشا.....![]()
به هر حال ما خيلي شيطوني ميكرديم و يه سري آدم چاپلوس به معاون گفته بودن كه بله.........اينا اذيت ميكنن و سرو صدا راه ميندازن (خوب بگو به تو چه؟ چس)
حالا بيخيال خلاصه اين خانوم معاون از دست ما شاكي بودو قرار بود كه 2 نمره از انضباط ما كم كنه(كه البته جرات نداشت) يه روز صبح كه ما منتظر سرويس بوديم از دور ديديم كه به به خانوم معاون محترم با خيال راحت نشسته تو سرويس كه ببينه چه خبره و ما چيكار ميكنيم؟!!!!!... واما بقيه ي داستان![]()
صبا-واي خواهر جون خانوم....ببينش موهاتو بده تو منم مقنعه مو درست كردم![]()
ركسانا-گاومون زاييد ...امروز اخراجمون ميكنن![]()
صبا و ركسانا-سلام خانوم
معاون(با اكراه)-عليك سلام![]()
مرجان و ميگي شده بود شبيه اين بسيجا بس كه مقنعشو كشيده بود جلو![]()
ركسانا-مرجان چه خبر شده؟بيچاره شديم .نه؟
مرجان-پس چي؟؟؟ اين قراره از اين به بعد هر روز باهامون بياد.اخراج نشيم خوبه![]()
ركسانا-نه بابا چه خبره ديگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
مرجان-ميگم اين زبونش نيش داره حالا دهنمونو سرويس ميكنه .....![]()
صبا-خدا به خير كنه![]()
ما واقعا ترسيده بوديم.....آلا كه اومد
آلا-يا خدا...اين اينجا چي ميخواد؟؟؟؟؟![]()
فرناز(با حجاب كامل)-ميخواد حالمونو بگيره و بره...
آلا-اي......ريديم...!!!
ركسانا-كوفت كاري.... به ما چه؟؟؟؟ اين يعني خودش همسن ما بوده هيچ عيبي نداشته؟؟؟؟كه الكي زر زر ميكنه؟
آلا-اين مدرسه همينه
مرجان-ميخوام نباشه...بچه ها من كه خيلي ميترسم...
الميرا-سلام....اوه اوه.....خاك بر سر شديم![]()
ركسانا-بچه ها ميگم خواست حرف بزنه در بريم از پنجره...![]()
بچه ها با صداي بلند خنديدن ...همين خنده باعث شد كه معاون از سر جاش بلند بشه و ما هم از ترس بخوايم خودمونو خيس كنيم![]()
![]()
![]()
معاون-چه خبرتونه؟ خجالت نميكشين؟؟؟ به شما هم ميگن تيز هوش؟؟؟يه ذره عفت ندارين؟
اينو كه گفت آلا عصباني شد....اوه اوه
آلا-ما عفت نداريم؟؟؟خانوم شما هر چي ميخواين بهمون بگيد...ولي شما ميدونيد بي عفت به كي ميگن؟نمره ي انضباط من يكيو صفر بديد ولي بهم توهين نكنيد ..مطمئن باشيد به خانوادم ميگم
ركسانا-خانوم كسي كه تيز هوشه شيطونه اينو از هر روانپزشكي كه ميخوايد بپرسيد![]()
معاون-خوبه خوبه...واسه من زبون ميريزه ....از حراست به ما زنگ زدن گفتن يه سرويس آبي هر روز رد ميشه كه صداي بچه ها تا هفت آسمون ميره شما آبروي مدرسه رو بردين
تابلو بود داره دروغ ميگه![]()
![]()
مرجان(آروم)-آره حراست بيكاره بياد به تو زنگ بزنه ...دروغگو![]()
معاون-نمره ي تك تك تونو صفر ميدم
ركسانا(آروم)-به جهنم..!!!![]()
معاون-اين راننده ي بيچاره هم ديوونه شده از دستتون
راننده-نه اتفاقا خيلي بچه هاي خوبين
مرجان با صداي بلند خنديد![]()
![]()
![]()
معاون-ببر صداتو پررو ....من چه قد از اول سال بهت گفتم اين موهاتو درست كن حرف تو كلت نميره؟؟؟من اسماتونو بنويسم..
و شروع كرد به نوشتن ...آخي ني ني عيب نداره هيج كاري نميكنه![]()
معاون-من به مدير ميگم كه با خانواده هاتون صحبت كنه....
البته معا ون ما اينقد مهربونه كه همه ي اينارو فرياد ميزدو ميگفت و اگه به من فحش ميداد بهتر از اين لحن زشت بود![]()
![]()
معاون-شماها اين ديوونه هارو نبينيد كه ميان طنز ميسازن(منظورش چارخونه بود) كه هي مياد پخ پخ ميكنه اونم كم داره ...ولي شماها شعور نداريد كه تقليد ميكنيد
ركسانا-اين ديگه داره شورشو در مياره ها عوضي ...هر چي از دهنش در مياد ميگه
مرجان-ولش كن بابا اصلا گوش نده
معاون-با شما دو تا هم هستما(يعني من و مرجان)ديگه بلند نخندين ...بلند حرف نزنيد.....شوخي بي شوخي...فهميدين يا نه؟
ركسانا-چشم ...نفسم نميكشيم![]()
معاون-بهتر...!!!
مرجان(آروم)-ولش كن بابا ....حالا اخراجمون ميكنه
آلا-به درك ..مدرسه اي كه اينجوري باشه ...ميخوام نباشه اصلا...بلد نيستن چه جوري برخورد كنن ..بايد واسه اين معلما يه سري دوره ي "چگونه با دانش آموزان برخورد كنيم ؟"بذارن
ركسانا-آره بعد اونجا بهشون چماق و چوب و بتون ميدن ميگن بريد سر كلاس ...اينا كه دلشون واسه ما نميسوزه..........
صبا-حالا از نمرمون كم ميكنه انضباتمون مياد پايين
راننده-خانوم معاون حالا شما با ضمانت من ببخشيد قول ميدن تكرار نشه
معاون-نه آقاي...اينا بايد ادب بشن
مرجان-مرگ
راننده-حالا ايندفه...
معاون-بايد با مدير صحبت كنم
خلاصه ما قول داديم آدم بشيم ولي نشديم.....![]()
![]()
![]()
از فردا همون آش و همون كاسه ولي ديگه معاون دعوامون نكرد...ها ها ها ميدونيد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون دم جاسوسمونو چيديم.......نمره ي انضباتمونم كم نشد![]()

نتيجه اينكه گلاي من هيچ وقت به حرف مديرو معاون گوش ندين و اعتماد نكنيد همش تهديده و واسه اينه كه ماها بترسيم كه نميترسيم.......................................
رکسانا
ما بوديم و پسرا....

سلام............احوال شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخي ببخشيد دير شدا..
.از نظراتون تو اون يكي وبلاگ ممنون
يه خاطره ميخوام واستون بگم كه مربوط ميشه به پارسال واي ته خنده س خيلي خاطره ي باحاليه اينو ميگم كه شماها بدونيد هر جور اتفاقي كه فكرشو بكنيد واسه ما بيچاره ها افتاده ![]()
![]()
![]()
ظهر بود طرفاي 12:30 كه سرويس ما هلك وهلك اومد دنبالمون من و شيما و مرجان و صبا با 2 تا از
بچه هاي سوم(كه اون موقع دوم بودن)وما اول بوديم(آخي چه قد ني ني بوديم.نه؟)
همون موقع
پسراي مدرسه بغلي اومده بودن اونجا وايساده بودن و يكي از معلما گفت من ميخوام با شما بيام امروز
ركسانا-مرجان ياا...سوار شو ديگه![]()
واااااي چشمتون روز بد نبينه مرجان تا اومد سوار بشه من نميدونم واقعا چي شد؟؟؟؟!!!!بيچاره ليز
خوردو با كله رفت كف سرويس ![]()
![]()
![]()
معلم-يا علي.........!!!!!!!!!!!!!!1چي شد؟چيزيت نشد؟![]()
مرجان كه مرده بود از خنده-واي خدااااا ضايع شدم.....نه خانوم ...چيزيم نشد ولي مثل اينكه اين پسرا يه چيزيشونه![]()
![]()
![]()
واقعا من نميدونم چه جوري اون صحنه رو واستون بگم فكر كنين ما همه پهن شده بوديم از خنده پسرا هم همين طور![]()
![]()
![]()
ركسانا-خاك بر سرت 3 ساعت واسشون كلاس گذاشتيم ريدي به همه چي![]()
صبا-بابا راننده تازه كف سرويس و روغن زده
شيما-به به...!!! عجب روزيه پس
مرجان-اين شيما كه چه بدون روغن چه با روغن ميفته
ركسانا-حالا ببينيم چي ميشه امروز....ولي مرجان خيلي باحال بود![]()
مرجان-اي مرگ...!!!!![]()
ما راه افتاديم و همچنان داشتيم به ضايع بازي مرجان مي خنديدم و به اين فكر ميكرديم كه از فردا چه جوري سرمونو بلند كنيم قبلا گفته بودم كه ما پارسال واسه رسوندن شيما از جلوي 2 تا مدرسه ي پسرانه رد ميشديم![]()
ركسانا-مرجان اينقد با اين خودكار بازي نكن بابا اعصابم داغون شدا
مرجان-ببند بابا دلم ميخواد...اصلا ميخوام شماره بگيرم به تو چه؟
ركسانا-به....كه ميخواي شماره بگيري
صبا-بچه ها اين موتوريه از دم مدرسه دنبالمونه ببينيد![]()
بچه ها-كو؟؟؟![]()
صبا-ضايع بازي در نياريد بابا اوناهاش...مرجااااااااااان سرتو بيار تو احمق![]()
شيما-بابا نگو من ميترسم برم خونه ه ه ه ه..........................
ركسانا-نترس بابا هيچ گهي نميخورن![]()
خلاصه پسرا اومدن و رسيدن به سرويس
پسرا-جوووووووووووون.......![]()
مرجان-مرض...پسره ي سوراخ![]()
![]()
ركسانا-بابا اين پرده هارو بكش
سرويس نگه داشت كه شيما خانوم پياده بشن شيما همين جور كه داشت خدافظي ميكرد عقب عقب ميرفت تا در سرويس و باز كنه كه يكدفه.................بووووووووووووووووووم
اونم با كله رفت كف سرويس..................ديگه خنده هامون تكميل شد...حالا مگه بند ميومد؟؟؟؟!!!اون پسرا هم ميخنديدن
صبا-آدم از شتر لب بگيره ولي ضايع نشه![]()
مرجان-جداااا...اونم جلوي اينا
راننده-بچه ها يه لحظه صبر كنيد من برم داروخونه زود ميام
بچه ها-باشه
ولي ما نميدونستيم كه داروخونه كجا و جايي كه ما پارك كرديم كجااااا![]()
![]()
صبا-بچه هاااااااااااااااا اين موتوريا پياده شدن دارن ميان اينور
ركسانا-دروغ ميگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟صبا تورو خدا جدي؟![]()
صبا-كوفت خودت بيا ببين![]()
مرجان-حالا چي كار كنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پروا(يكي از بچه هاي سوم)-پرده ها رو بكشيد اينا وحشين![]()
ركسانا-بچه ها من ميگم بريم دنبال راننده
مرجان-مرده شورتو ببرن با اين راه حلات![]()
پروا-بكشيد ديگه داره درو باز ميكنه![]()
وااااي نميدونيد ما مرديم و زنده شديم اون پسره ي عوضي درو ميكشيدو ميخواست باز كنه ما هم از اون طرف ميكشيديم كه باز نكنه يك بكش بكشي شده بود .....هم خنده دار بود هم ترسناك![]()
![]()
مرجان-الهي مادرت به عذات بشينه ول كن پدرسگ![]()
ركسانا-توام وقت گير آوردي ....؟؟؟؟اه من ميگم آقاجان بذاريد من برم پايين دنبال راننده
صبا-بابا اينا زورشون از ما بيشتره![]()
پروا-فعلا زور بزنيد
مرجان-ركساناي گه زور بزن
ركسانا-حالا تو اين موقعيت جوابتو نميدم
پسرا-باز كن ديگه......![]()
صبا-راننده اومدددددددددددددددددد![]()
بچه ها-هوراااااااااااااااااااااااااااااا![]()
اون پسرا هم 2 تا پا داشتن 2 تا ديگه هم قرض گرفتن با 2 تا بال سفارشي فلنگو بستن ما هم هيچي به راننده نگفتيم به قول مرجان اگه بگيم فكر ميكنه ما كرم ريختيم كه اونا اومدن ولي مطمئنم كه راننده از تو چشمامون ترسو خونده بود با اينكه خيلي سعي كرديم سوتي نديم ولي اون اونقدر بزرگوار بود كه هيچي بهمون نگفت![]()
ركسانا-ميگم مرجان تو اگه شوهر كني .شوهرت چه جوري ميخواد تورو صدا كنه؟؟؟؟ ميگه مرجان جان؟؟؟اينجوري كه خيلي ضايست
مرجان-اون خودش بلده چه جوري منو صدا كنه اينقدم خوشگل ميگه تا تو بسوزي![]()
ركسانا-آي سوختم......اه نه خيلي زشته مرجان جوووووووووووووووون نه اينجوري نه![]()
مرجان جان.....اه نه جون مر جان؟؟؟؟ .....مرجان جون.....مرجون جان![]()
راننده داشت ميخنديد
مرجان-حسود خانوم....اون اصلا نميگه جون ميگه مرجان خانوم عزيزم نفسم جونم
ركسانا-آره بشين تا اينجوري بگه
مرجان-خيلي حرف نزن رسيدي
من همين جوري داشتم ميگفتم مرجان جون .....جون مر جان و اين چيزا و ميرفتم كه در سرويسو باز كنم يه يكدفه...............................![]()
.فكر كنم فهميدين چي شد.نه؟؟؟؟بله درسته بنده با سر مبارك رفتم تو زمين تازه اونم تو زمين نه كف سرويس همه نگاه ميكردن![]()
![]()
![]()
راننده(با خنده ي زياد)-مواظب باش دختر![]()
مرجانم كه از بس خنديد صداش درنميومد![]()
![]()
مرجان-بيااااااا دلم خنك شد اينم عاقبت مسخره كردن اسم من![]()
ركسانا-چس.....كثافت.....نيشتو ببند...آي مامان![]()
و بالاخره اون روز همه افتاديم و ......دهنمون سرويس شد ولي هيچ وقت ترس اون روزو فراموش نميكنم............![]()
![]()
رکسانا![]()
رکسانا![]()
الهی قربووووونتون برم مرسی از نظراتون راستی اینجا هم برید www.ssfmr.blogfa.com ضرر نمیکنید
....دلتنگیامو واسه بچه ها نوشتم ...راستی دیشب داشتم خواب سرویس و میدیدم ....واااای چه قد خوب بود خواب میدیدم راننده زنگ زده خونمون میگه بچه ها بیاید منتظر سرویس من الان میام دنبالتون.![]()
.ما هم خووووشحااااال رفتیم وایسادیم ولی...نیومد.
..........من دارم میرم مسافرت البته الان نه حدود ۳ یا ۴ روز آینده شاید چند روز نیام ولی شماها سرویس آبی و فراموش نکنید ![]()
..به اون یکی وبمم سر بزنید ...اون کلی با این فرق داره همش مطلب دلتنگی و این چیزاست![]()
![]()
![]()
رکسانا
خوب راستش من که نمیدونم راجع به چی بنویسم(هدف ما رضایت شماست)
از اون حرفا ...شماها بگید میخواین خاطرات باحال امسال و پارسال و واستون گلچین کنم و بنویسم؟؟؟ یا در فراق دوری دختران جن از غم و غصه بنویسم؟
(گرچه خودم بدم میاد وبم غم انگیز باشه) به هر حال من دوست دارم خاطره بنویسم ۲ هفته ی دیگه قراره با مرجان اینا بریم بیرون(خدا بخیر کنه)
مطمئنم سوژه ی خنده زیاده همه رو مینویسم
.....الانم که امتحانا تموم شده هممون حوصلمون سر میره به خدا اینجا اینقد گرمه که نمیشه پامونو از خونه بذاریم بیرون..
.راستی ی ی ی ی ی مرسی که گفتین مدرسمون قشنگه ....آره خوب قشنگه ولی ای کاش اخلاقشونم قشنگ بود..! ![]()
![]()
امروز مشاورمون میگفت اگه میخواین رشته های بالا قبول بشيد از همين تابستون روزي ۱۰ ساعت درس بخونيد(زرشك) حالا خوبه دوميم ها اينام حوصله دارن ....اه ...حالا انگار ما روزي ۱۰ ساعت بخونيم صنعتي شريف مياد دست بوسمون كه تورو خدا تشريف بياريد اينور
...والااا...ما و شريف؟
شريف مال اون بالا بالاهاست (ببخشيد قشنگ نميتونم منظورم و از بالا بالاها شرح بدم چون سياسي ميشه)
ميگم اون كسايي كه مثل ما تو سمپاد خراب شده درس ميخونن بگن اونا واسه سمپاد چي ساختن؟(سازمان منگلان پرتاب شده از دبستان....سازمان ملي پرورش اسب هاي دونده...سازمان ملي سركوب استعدادهاي درخشان...؟؟؟؟؟)
فقط تورو خدا اگه خيلي ادعاتون ميشه كه سمپاد درس ميخونيد اينجا نيايد
چون من از كسايي كه فقط حرف ميزنن بدم مياد
گر چه خودم خيلي درس ميخونم ....درسمم دوست دارم ولي از روش سمپاد و بعضي سخت گيرياي بي موردش راضي نيستم ...
به نظر من اينا با اين جو رقابت مسخرشون(كه البته بيشتر به حسادت شبيه تا رقابت) گند زدن به هر چي آموزش . مدرسه و ...خوب اگه سعي كنن مثل بعضي از مدارس خارج از كشور كار كنن شايد يكم قابل تحمل تر بشن(كه البته فكر نميكنم) ![]()
چرا بايد از ما يه امتحان سخت بگيرن كه فقط يك نفر تازه اونم تو كشور ۲۰ بگيره؟؟؟؟
بعدشم زر زر كنن و بگن غير ممكنه كسي ۲۰ بگيره؟؟؟(عقده اي هاي بدبخت) آخه چرا بايد به يه بچه ي اول راهنمايي كه تازه بايد شيطنت كنه و بالا پايين بپره كتاب فيزيك و شيمي و زيست بدن؟ دل من خيلي پره ...دلم ميخواد حرفاي شمارو بشنوم .................................خيلي دوستون دارم....................![]()
رکسانا
اینم مدرسمون

تابستون اومد؟؟ 
سلام..امروز امتحانامون تموم شددددددددددددددددددد وای خداااا![]()
![]()
ولی خداییش اینجوریم نمیشه حالا وللش بریم سراغ امروز چه ها گذشت.....یک حالی دادددددد![]()
بعد از امتحان قرار بود ما بریم اونطرف فلکه و مرجان هندونه بخره(دستور مامانش بود)![]()
![]()
رکسانا-ساکت باش سمیرا فروشنده که هندونه رو برید مرجان یکمشو خورد که ببینه شیرینه یا نه... قربون خوردن انگار داشت عسل سر سفر ه ی عقدشو میخورد
رکسانا و سمیرا وصبا-![]()
![]()
![]()
فرناز هندونه میخوری؟؟(بعدشم اون تیکه ی بریده شده رو در آوردم) مرجان-ای پدر سگ ...آبش ریخت پگاه-امروز بزن بکوبه روز آخره ه ه صبا بزن ن ن ن(صبا هم میزد حالا نزن کی بزن اونم به سقف سرویس ما هم دست میزدیم پگاه هم طبق معمول بلند سوت میزد) مفرناز-بزن عروسیه ه ه ه
........ حالا بیا بابااااااااا
الناز-پولاتونو بدین من میرم میخرم مرجان-مادر مادر مواظب باش
ولی خداییش مامانم به من میگه مرجان پدر سگ مواظب باش(ته خنده بود)بچه ها اگه پسر همسایمون دم در باشه
من که نمیرم هندونه رو میذارم سر کوچه به مامانم میگم بره بیارش اخه اون موهامو دیده فکر میکنه من خیلی باکلاسم
نمیدونه که (اشاره کرد به هندونه) رکسانا-اره واقعا نمیدونه که.... فرناز-دلشم بخواد دختر به این خوش تیپی صبا-مرجان اگه دیدیش بهش تعارف کن
گفت تو چی؟ گفتم ۱۷۴ گفت واااای تو غیر طبیعی هستی![]()
![]()
![]()
این آبه هم ریخت مرجان-الحق که سوراخی
یه شعر به افتخارم رکسانا-باشه...بچه ها من میخونم هر موقع گفتم stop شما دست نزنین بعد دوباره بزنید
مرجان-بعدش نوبت پگاهه پگاه-خداییش امسال تو این سرویس خیلی بهم حال داد از ته دل میگم خیلی دوستتون دارم
یادش بخیر(اینم واسه اینکه خیلی دلم گرفته) 
چند شاخه گل یاس بودیم پرورده ی پاییز همسایه ی دیوار به دیوار بنفشه ها. با اشک قهر بودیم و با تبسم آشتی ....به قلبهای هم سرک میکشیدیم و با هم یکرنگ بودیم.... سادگی در وجود بی آلایشمان عجب جلوه ای داشت.... روزگار خوبی بود تا اینکه.... و حالا من یکی از آن چند شاخه گل یاسی هستم که قلبم هنوز برایشان میتپد .....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رکسانا
سلام عليكم(طلبه شدما.خوشم اومد از خودم)خوب حالا بگذريم ميدونم دلتون بد جور تنگ شده بود .عيبي نداره ما كه فرار نميكنيم. با اجازتون ما امتحان رياضي و داديم و به به!!!! عجب امتحاني اين سمپادم ته عقده س اه اه…بدم اومد مرده شورش…حالا خودمو عصباني نميكنم حيف من نيست؟؟؟؟….به هر حال امتحان سخت بودو ما ريديم
….(حالا نه اينكه بقيشونو خيلي خوب داديم)من نميدونم هدف جناب آقاي اژه اي از راه اندازي اين سازمان مسخره چي بوده؟؟؟؟ حالا بعدا خودم خصوصي باها ش صحبت ميكنم…به قول مرجان ايشا…كه تو جمع امامشو باد ببره…انشاا…ميدونين سمپاد مخفف چيه؟؟ سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان . ولي من رسما اعلام ميكنم كه اين كلمه مخفف اينه …سازمان منگلان پرت شده از دبستا ن
..خداييش كدوم استعداد درخشان؟؟؟؟ جك ميگنا دلشون خوشه شايد تو كل ايران 10 تا تيزهوش پيدا بشه
به قول معلم فيزيكمون اگه ايران واقعا اينهمه تيزهوش داشت چه بلوايي ميشد تو جهان
…حالا بيخيا ل حرف سياسي نميزنم ميرم سراغ امروز…
امروز اولا امتحان نداشتن و ما 5 نفر بوديم(من مرجان آلا و بچه هاي سوم)
خلاصه وقتي امتحان و داديم اومديم سوار شديم كه بريم دنبال بچه هاي سوم(چون امتحانشون نهايي و حوزشون جداست)
مرجان-دلتون آب اول منو ميرسونه…![]()
ركسانا-آي دلم…
آلا-چته؟
ركسانا-آب شد![]()
مرجان-كوفت..بيمزه ي لوس
ركسانا-وااا خودتي چرا توهين ميكني خانوم؟
آلا-اگه ميشه فكتونو ببندين ميخوام صحبت كنم(باbfesh )
ركسانا-اه ه باشه
سرويس نگه داشت تا سوما بيان جلوي مدرسه شلوغ بودو ما مجبور بوديم 15 دقيقه صبر كنيم
آلا-بچه ها بپرين يه كارت شارژ برام بخرين
ركسانا-آره منم يخمك ميخوام
ما پياده شديم كه بريم اونطرف خيابون
مرجان-ركسانا نخنديا اين فروشندهه يكم منگله ....آبرومون ميره اگه بخندي
ركسانا-به من چه ؟ من اگه خندم بگيره ميخندم![]()
مرجان-نه تورو خدا
ركسانا-باشه بابا به خاطر تو
ما رفتيم و آقاااااا ما اين فروشنده رو ديديم مگه ميشد نخنديم؟؟؟؟؟من كه خيلي خودمو كنترل كردم وگرنه پهن ميشدم اون وسط![]()
![]()
![]()
فروشنده-چي ميخواين؟
ركسانا-بله؟؟؟
فروشنده-ميگم چي ميخواين.كري مگه؟
ركسانا-نه خوبم![]()
مرجان-يه كارت شارژ و 4 تا يخمك
فروشنده-پول
مرجان-بفرمايين
فروشنده-اين كه 200/5 كارت 200/6
ركسانا-آقا شما اصلا شمردين؟![]()
فروشنده-نه !
ركسانا آروم به مرجان-عجب منگوليسميه ها![]()
فروشنده پول و گرفت و ما اومديم تو سرويس مرجان به راننده گفت كه ما بريم دنبال بچه ها از اونجايي كه راننده خيلي مهربونه به ما اجازه داد
ركسانا-مرجان اون يخمك و بنداز اون طرف زشته تو خيابون ببين منم انداختمش
مرجان-ركي جون مامانت ...دلم ميخواد بابا
ركسانا-به.......!!!
ما كه رفتيم تو مدرسه ديديم يكي از بچه ها با خيا ل راحت اون طرف نشسته
مرجان-پروا خانووووووووووم خوش ميگذره ما دهنمون سرويس شدا![]()
پروا-فاطمه هنوز نيومده
ركسانا-تو غصه نخور ماماني ما مياريمش![]()
![]()
پروا-راهتون نميدن
مرجان-غلط كردن .مگه تو مارو نشناختي هنوز بريم ركي
ركسانا-دختر تهرووون جون مخ ميزنم زوددد نكن پريشون لباتو ميخوام جوووون
مرجان-جواهرات از بدنش آويزونه بدنش پر پيچ و خم ناميزونه
ما داشتيم ميرفتيم كه من يه زير پايي مشت به مرجان دادم خداييش تو عمرم همچين زير پايي نزده بودم مرجان نزديك بود با كله بره تو زمين كه گرفتمش..![]()
![]()
![]()
![]()
مرجان-اي بميري من كه به اين زير پاييات عادت كردم
ركسانا-مجبوري عادت كني
مرجان-بيا ديدي پروا گوز پيچمون كرد فاطمه اينجا نيست حالا منم از همه مي پرسم
مرجان اندازه ي يه نخود آبرو واسمون نذاشت به هر كي ميرسيديم ميپرسيد فاطمه كو؟ من كه ديوونه شده بودم از دستش گفتم
-باباااااا بيا بريم ولش كن خودش مياد ....مرجااااااااااااااان اونجاروووو
مرجان-چيه؟؟؟؟؟ فاطمه؟
ركسانا-نه
مرجان-پسر؟؟؟؟
ركسانا-اه نه بابا
مرجان-ميخ طويله؟![]()
ركسانا-نه احمق سنجاقك ك ك ك ك....![]()
![]()
![]()
مرجان-دروغ ميگي .كوووو؟؟؟؟
ركسانا-اوناهاش داره ميره وسط خيابون بدو بريم بگيريمش
با سرعت شروع كرديم به دويدن كه با بوقهاي پي در پي رانندمون مواجه شديم![]()
ركسانا-بيا بريم بابا ما از هيچي شانس نداريم
سوار شديم كه يهو ديديم فاطمه خانوم نشسته با خيال راحت ما هم كارد ميزدي خونمون در نميومد
مرجان-آقاي...اين نامردا مارو قال گذاشتن چه قدم پرروان![]()
پروا-واااا ما كه اومديم![]()
ركسانا-خوب خوش اومدين ولي ما يه دوري اينجا زديم تو اين گرما![]()
مرجان-الهي بميرين
راننده دلشو گرفته بود از خنده![]()
مرجان-ركسانااااااااااااا يه دونه يخمك بيشتر نمونده نصفش ميكنيم
ركسانا-البته با رعايت بهداشت كه از تو بعيده![]()
مرجان-خاك بر سر آبرومو تو وبلاگ بردي...اين تيكه رو ناموسا ننويس![]()
ركسانا-چشم...(چه قدم كه ننوشتم)![]()
ما هم با وضع تهوع آوري اون يكيو خورديم(از شرح اين قسمت معذوريم)
سوما داشتن راجع به مشتق و اين چيزا حرف ميزدن(كه ما هنوز نخونديمشون)
مرجان-ميگما اينا چي ميگن؟![]()
ركسانا(بلند)-شماها چي ميگين ما نميفهميم![]()
فاطمه-نازي ...ايشاا..ميفهمين![]()
مرجان-به ما گفت نازي؟؟؟با ما بود؟![]()
ركسانا-آي نفس كش ش ش ش ش..................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
ركسانا-مرجان اولين بار كه شماره گرفتي كي بود؟
مرجان-دوم راهنمايي بودم از خط واحد كه پياده شدم پسره ميگفت ميخوام شماره بدم منم ترسيدم فرار كردم اون گوزم داد ميزد چرا فرار ميكني ؟نميخوام بخورمت كه.تو چي؟
ركسانا-منم تو همون مايه ها بودم ولي نگرفتم
تو همين صحبتا بوديم كه راننده جلوي خونه ي مرجان اينا نگه داشت
ركسانا-ااااااااااا مرجان پسر همسايتون
مرجان-كو؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
ركسانا-حالا چرا سرخ ميشي؟شوخي كردم بابا![]()
![]()
مرجان-از اين شوخيا نكن بابا...اه ..خوشحال شدما![]()
ركسانا-اي جانم ...چشم...خدافظ عزيزم![]()
![]()
مرجان-باي باي رررررركي![]()
رکسانا
سلام .....این یکیو نمیدونم چه جوری شروع کنم..!!! یعنی راستی راستی ۲ تا امتحان دیگه بیشتر نمونده؟
رکسانا
امروز صبح ما كه رفتيم سوار سرويس شديم يه كم كه گذشت يكي از بچه هاي اول با صداي لند شروع كرد به صحبت كردن و گفت:آره بابا ديشب منچستر برد
مرجان-واااااااااااااااااااااااااي ي ي قربونش ركي ديشب مامانم همش تسبيح دستش بود ميگفت ايشالا رونالدو مياد خواستگاري مرجان !!
ركسانا-آره اونم بيكاره بياد تورو بگيره![]()
مرجان-مرگ چس باقالي ....حسود
آلا-سلام
بعد از اينكه راه افتاديم آلا با صداي بلند ناشي از هيجان گفت
آلا-اااااااااااااااااااااااا صبر كنيد يه چيزيو جا گذاشتم ....![]()
اومد بره بيرون يكدفه كتابشو با سرعت نور پرت كرد طرف ما
آلا-اينو بگيرين الان ميام
ركسانا-يا امام هشتم..!!!!
خلاصه برگشت وما راه افتاديم
آلا-بچه ها خانوم گفت امتحان رياضيو آسون گرفته فقط خدا كنه سمپادم آسون بگيره ...
ركسانا-به جون مامانم اگه سخت بگيره ميرم سيبيل اژه اي رو ميكشم
مرجان-منم ببر......!!!!!
پگاه-مانا گوشيتو بده (خداييش اول صبحي چه حالي داشت اه)
آلا-پگاه تو آدم نميشي؟![]()
ركسانا-اين اگه ميخواست آدم بشه تا حالا شده بود...![]()
پگاه-خفه...![]()
خلاصه ما داشتيم درس ميخونئيم كه يكدفه مرجان عوضي محكم زد زير كتابم كتابمم محكم خورد تو دماغم(ااااااااي دردم گرفت)![]()
![]()
مرجان-ركي جون ئوچرخه دوچرخه سيبيل بابات ميچرخه.....
ركسانا-سيبيل عمت ميچرخه....بزغاله
بعد از اينكه امتحانمن تموم شد ما اومديم بيرونو رو چمنا نشستيم كه ديديم 2 تا دختر نه چندان خوشگل بلكه ميمون رفتن اونور خيابون كه يكدفه ه ه ه به به ...!!!!! يه زانتيا با 2 تا پسر فوق العاده زيبا كه انگار تازه از اداره ي برق فرار كردن با اون موهاشون اومدن و اين 2 تا رو سوار كردن...
مرجان-مررررررررررررررررررررسي ي ي دختر سوار كردن![]()
![]()
ركسانا-كو؟ هااا بيا شانس نداريم كه الان اوستادسون ميكنن![]()
مرجان-ببند بابا توام
صبا-خواهرجون مسابقه علمي اول شدمممممممممممم![]()
ركسانا و مرجان-هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....![]()
![]()
ركسانا-مرجان بيا بريم اونطرف فلكه بستني بخريم
مرجان-باشه ولي من ميترسما بايد برام ساندويچ سگي بخري![]()
ركسانا-انچوچك ساندويچ سگي الان از كجا بيارم؟؟؟؟چه قد پول داري؟؟![]()
مرجان-1000
ركسانا-خاك بر سرت يه دختر بايد 1000 تومن داشته باشه؟
مرجان-حالا مثلا خودت چه قد داري؟
ركسانا-500 تومن![]()
مرجان-آر ه ه ه ه ه ه
ما به زور رفتيم اونور بس كه شلوغ بود
ركسانا-از شانس گندمون حالا اگه نديدي پيكان جوانان واسمون نگه ميداره![]()
![]()
مرجان-ااا ركي اون سربازه داره نگات ميكنه...!!!!
ركسانا-كوني ... باباتو نگاه ميكنه ما اگه شانس داشتيم اسممون شمسي بود بيا گندت بزنه اينم بستس
مرجان-پس بريم ساندويچ سگي ...
ركسانا-خفه بينيم
ركسانا-ميگم حالا يه كم صبر كنيم شايد يكي واسمون بوق زد![]()
همين موقع صبا از اونطرف داشت اشاره ميكرد
مرجان-چي ميگه؟
ركسانا-ميگه كه خاك بر سرا بياين اينور كسي واسه شما اتيغه ها نگه نميداره گشنه ها![]()
![]()
مرجان-راست ميگه ها بريم ![]()
و ما به زور دوباره رد شديم كه سرويس اومد و سوار شديم
راننده-بچه ها پولاتونو بيارين
مرجان—خداييش زور داره ما كه خرداد كامل نميايم چرا بايد كامل بديم؟
راننده-به مديرتون بگيد حالا راه دوري نميره
فرناز-وااا پولو ما ميخوايم بديما
مرجان-اه باز اين اولا اومدن ناراحت نشينا ولي بذارين به سن ما برسين ميفهمين اولا چه قد حرص دارن
ركسانا-خاك بر سر اول حرفشو ميزنه بعد ميگه ناراحت نشينا![]()
![]()
![]()
مرجان-ركسانا خر گاو انك برام ساندويچ سگي نخريد ولي خداييش اين مغازه ها خيلي بهداشتي شدن همشون دستكش دارن آدم حالش به هم ميخوره اه![]()
![]()
راننده-بچه ها پولاتونو بيارين تا ماشينو عوض كنم
ركسانا-آره ه ه ه زانتيا بخرين يه گاريم وصل ميكنيم عقبش ما ميشينيم توش
مرجان-نخيرم اتوبوس اسكانيا كه ديگه اين اولام باهامون نيان....![]()
فرناز-نه اتوبوس 2 طبقه
آلا-بچه ها بگيد نگه داره من برم كارت شارژ بگيرم
مرجان-شارژ نه .شارج...واي بابام دهنمو سرويس كرده همش به قفل ميگه قلف هر چي ميگم باباجان قفل ل ل پس فردا يه مهندس بياد منو بگيره آبروم ميره .ميگه برو ببابا توام 4 كلاس سواد داري آدم شدي واسمون...
ركسانا-چي كارش داري ؟؟؟؟ بيچاره مامان بزرك منم به خيار ميگه خيال...![]()
مرجان-آخي عزيزم![]()
![]()
![]()
آلا-بچه ها اگه تشنتونه من يه سانديس دارم تو كيفم
مرجان-بده ميخوريم
ركسانا-اول من مبخورم بعد تو
مرجان-باشه بابا ريدي بهمون بيا...................
بعد از اينكه من خوردم مرجان همونو كرد تو دهنشو خورد (ببخشيد ما يكم كقيفيم)![]()
![]()
قصه ي ما به سر رسيد مرجان به بهداشت نرسيد
ركسانا
سلام ...!!!! مرسی از نظراتتون جیگر همتونو با هم ..... پس فردا امتحان دین و زندگی داریم
وااااااااااااااااااااااای سخت ترین امتحان ممکن ... بعدیشم از این بدتر ریاضی تازه اونم از سمپاد چه
شود ..... ولی خداییش بعد از امتحانا خوش میگذره ها قراره برم آزمایشگاه واسه مسابقات کار
کنم ! تازه اونم با پسرای مدرسه بغلی به به..!!! خوب البته من که میرم اونجا تمرین کنم ولی
اونارو نمیدونم به هر حال خوش میگذره جای تک تکتون خالی ..مرجان که نوبت گرفته باهام
بیاد.......!! من ۱۲ خرداد امتحانام تموم میشه سعی میکنم بیشتر به وب برسم (چشم عکسم
میذارم) شماهام دعا کنید ..در ضمن من قصدم از ساختن این وبلاگ فقط و فقط نوشتن خاطرات
بدمم میاد حرفای عاشقانه و این چیزارو بنویسم اگرم یه موقع حرف زشت دیدید شرمنده این
دوستای من یکم با ادبن!!! ولی خوب سعی کردم واقعیت و بنویسم دیگه ه ه نظر یادتون نره
هااااااااااااااااااااا قربون همتون......
دوستتون دارم ................... ![]()
![]()
![]()
![]()
رکسانا


فدات بشم.....!!!!!!!


صبح . من وصبا داشتيم ميرفتيم سوار بشيم كه يهو...
صبا-خواهرجووووووووووووووون
ركسانا-چيه؟؟؟؟؟
صبا-مووووووووش
ركسانا-كوفت حالا گفتم چيه؟!!!![]()
صبا-وااا
ركسانا-والا
سوار كه شديم مقل هميشه
مرجان-به سلام
ركسانا-سلام نفس !!
مرجان-ركي گاجتو بده يه چيز باحال بگم واست
ركسانا-بيا
مرجان كتابو باز كرد مثلا داشت ميخوند
مرجان-ديشب كه داشتم ميخوندم مامانم اومد گفت بسه ديگه منم گفتم مامان ميدوني شبيه چي شدم ؟مامانم گفت چي؟ گفتم اين ن ن ![]()
مرجان جلد كتابو آورد كه عكس يه آدمك بود كه از شدت درس خوندن عينك زده بود و يه كتاب دستش بود
ولي مرجان جونم ضايع شددددد كتاب من اين عكس و نداشت![]()
![]()
![]()
مرجان-ااااااااااااااااااااااا كو؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
ركسانا-(مردم از خنده) الهي بميرم ضايع شدي![]()
![]()
مرجان-چس باقالي
آلا-سلام
بميرم واسه آلا بچم بس كه لاغره يه سري صبحونه مياد تو سرويس ميخوره ها ها ها![]()
![]()
ركسانا-يه كمم به ما برس عظمت
ما ديگه هيچي نگفتيم و شروع كرديم كه يكم عربي بخونيم كه يهو اين پگاه انگار چيز زيرش گذاشتن با صداي بلند شروع كرد به صحبت كردن
ركسانا-بابا لامذهب داريم درس ميخونيما
مرجان-وووووووووي ولوم و بيار پايين توام اين اولا آدم نميشن ها
ركسانا-مرگ مگه خودت اول نبودي پارسال؟؟
مرجان-ولي خداييش خيلي از دوما بدم ميومد
ركسانا-ولي پگاه و فرناز ما رو خيلي دوست دارن مگه نه؟![]()
![]()
پگاه لپ مرجا ن و كشيد
پگاه-دووووووست دارم گوگولي مگولي![]()
![]()
رضوان-سسسسسسلام
بچه ها –به سلام
رضوان-واااي گاج نداشتم دهنم سرويس شد
مرجان-ما آخر نفهميديم تو وقتي گاج داري دهنت سرويس ميشه يا وقتي نداري؟؟![]()
رضوان-نه آخه فرق ميكنه
ركسانا-وااااي امروز صبح يه ذبابه ي بي ادب اومد نشست رو مماغم(دماغم)![]()
مرجان-ذبابه چيه؟
ركسانا-خاك بر سر مگه تو امروز امتحان عربي نداري؟
رضوان-مگس و ميگه باباااااا
مرجان-هاااااا ركسانا نخند مرده شورتو ببرن كه به ترك ديوارم ميخندي
ركسانا-از تو بهترم كه به سوراخ ...مردمم ميخندي![]()
![]()
![]()
ركسانا-رااااااااااااستي شعر جديد!!!!
مرجان-فقط باز سوزنت گير نكنه ها![]()
ركسانا-باشه
مرجان-مال كيه؟
ركسانا-ممممجيد خراطها
ركسانا-اونطور منو نگاه نكن ... دست توي دست من بذار ... برو يه وقت مريض ميشي بغضت رو هي نگه ندار فدات بشم فدات بشم فدات بشم فدات بشم.....
رضوان-اوه اوه فكر كنم گير كرد![]()
ركسانا-ولي خداييش مجيد خراطها آخرررر اوسكليه ها بگو خب يكيشون كه تنهات گذاشت تا آخر عمرت كه نبايد عذا بگيري اه ه ه ه![]()
آرزو-سلام
بچه ها-سيلام
داشتيم بحث ميكرديم سر عربي
آرزو-واي ديشب داشتم به محبوبه ميگفتم آرزومه 24 ساعت درس بخونم
ركسانا-جيگر من 20 ساعتو خوندم
آلا-آرزوي من اينه كه هر چي ميخورم چاق نشم![]()
رضوان-زرت برو باباااااااااااا من آرزومه اندازه ي اصحاب كهف بخوابم![]()
آرزو-وااي ي ي ي پرسپوليس
آلا-مرگ از خون سگ حرومتر![]()
مرجان-برو بابا بيچاره زورت ميگيره پرسپوليس از اول فصل قهرمان بود
آلا-خفه 7 دقيقه دقت اضافه الكي بود![]()
مرجان-نخيرم محمدمون زمان گرفت 11 بود ولي خوشم اومد قيافه ي ساكت ورق خورد![]()
آلا-كعبي و بگو لنگشو 180 درجه باز كرده بود بزنه تو دهن فيگو....![]()
ركسانا-بچه ها سپاهان وقتي باخت اومد پيش مربيشون گفت اونطور منو نگاه نكن فدات بشم فدات بشم فدات بشم![]()
![]()
![]()
بچه ها پهن شدن رو زمين از خنده
همينجا بود كه رسيديم مدرسه
تو مدرسه به منو صبا كلي جايزه دادن(مقام اول استان واسه المپياد رياضي و مقام اول شهر واسه مسابقات علمي) حال كردينا !!!![]()
و اما برگشتن
مرجان-وااااي چقد كادو![]()
ركسانا-هه هه هه بچه تا حالا اينقد كادو يه جا نديده مرجااااااااااااااااان
مرجان-ها؟
ركسانا-فدات بشم -فدات بشم فدات بشم فدات بشم ![]()
مرجان-بيشتر بيشتر
ركسانا-طناب و دور گردنم بنداز ديگه نگام نكن ن ن ن ن ولي خداييش -فدات بشم فدات بشم
يه هو فرناز با جيغ فجيعي سوار سرويس شد
فرناز(با هيجان زياد)-بچه هااااااااااااااا شماها كه اينقد ادعاتون ميشه كه اهل فوتبالين يه بازيكن بود چند سال پيش تو استقلال الان اتريش لژيونره اسمش مهدي فاميلش چي بووووووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
آلا(داشت با سيامك حرف ميزد)-بذار از سيامك بپرسم
آلا-نميدوني؟ بچه ها ميگه من پرسپوليسيم نميدونم.... اي ي ي ي حروم خوراي بدبخت![]()
راننده-پاشا زاده
فرناز-آره ه ه ه ه ه ه ه مررررررررررررررررررسي پاشا زاده![]()
فكر كنم اگه فرنازو ولش ميكردي راننده رو يه ماچ گنده ميكرد
خلاصه ما نشستيم و يه هو ديديم اين پگاه ديوونه انگار عروسي عمشه بلند داره سوت ميزنه
ركسانا-ها چته باز؟
پگاه-كي آب دارة؟
رضوان-ااااا تيكمو دزديد مگه تو جنگلي كه سوت ميزني عين آدم بگو آب ميخوام![]()
ركسانا-برگرد بابا نداريم
مرجان-حالا بيا بابااااااا دست...!!!! مامان جونم ما رو زاييده دو قلو يكي ضعيف و مردني يكي چاقالووووو...
رضوان-وفاته ها
ركسانا-باشه براي سلامتي آقاي راننده صلوات![]()
بچه ها-اللهم صل ....
ركسانا-آرزو نفر اول كنكور بشه صلوات![]()
بچه ها-اللهم صل ....
ركسانا-ركي جون صنعتي شريف قبول بشه صلوات
نامردا هيچي نگفتن خرا انا بيشعورااااا![]()
مرجان-پرسپوليس قهرمان شده صلوات
آرزو-برو بابا با اون قرمز دره پيتتون
مرجان-ناراحتي؟
آرزو-آره
ركسانا-سرتو بكوب تو پنجره.!!!
آرزو-كوفت كاري
مرجان-ها ها ها ها ها ها...![]()
![]()
![]()
ركسانا-واي ي ي ي بچه ها من شكست عشقي خوردم!!!![]()
مرجان-ها؟كي؟
ركسانا-اوتلنديش ...!!!! نامرد همه چي بينمون تموم شد ولي خداييش شبيه توت فرنگيه![]()
مرجان-چرا؟
ركسانا-چون بالاش گشاده پايينش تنگه..!!!!![]()
بچه ها شروع كردن به خنديدن
آرزو –بچه ها من رفتم خدافظ...
آرزو كه پياده شد رضوان ديوونه كلشو آورد بيرون از پنجره كه خدافظي كنه قربون كله ه ه ه ه فقط پاهاش تو سرويس مونده بود!!!![]()
![]()
وامااااااا اينجارو اگه بخونيد مطمئن ميشيد كه ما ار آمازون فرار كرديم .....داشتيم ميرفتيم كه يهو راننده راهشو كج كرد و به خاطر اينكه راه بسته بود مجبور شديم از بي كلاس ترين بازار شهر رد بشيم
بچه ها-وااااااي اينجا چه قد خوشگله ...!!! بهشته ها![]()
مرجان-آره ته اوسكل بازيه...![]()
ركسانا-وااااي عجب پسرايي(اه اه آدم حالش به هم ميخورد)![]()
راننده-بچه ها يه لحظه صبر كنيد من برم از اينجا ميوه بخرم
بچه ها-چشممممممممممممم![]()
خلاصه ما جلوي يه ميوه فروشي نگه داشتيم.اين سرتقا هم شروع كردن به انك بازي
رضوان-وايي ميوه ها رو......عجب خيارايي![]()
آلا-مرض![]()
![]()
رضوان-از شير مرغ تا روده ي سگ اينجا پيدا ميشه![]()
ركسانا-خاك بر سرم آبرو مون رفت خاك بر سرا من كنار پنجرم ميان منو ميزنن اينا وحشين![]()
مرجان-حقته...!!!!يادته اون سري اون پسر ميخواست منو بزنه ؟ حالا بكش![]()
ميوه فروش به راننده سرويس-اينا چشونه؟؟؟؟
راننده با خنده-هيچي...!!!
رضوان-به ماااااا ميگه ديوونه![]()
![]()
ركسانا-اي نفس كش ش ش ش ش
صبا-اينجارو كافي نتم داره
و خلاصه در عرض 5 دقيقه همه ما رو شناختن و اينم از امروزمون........................................
رکسانا
اینارو میگم که فکر نکنید همه ی خاطرات سرویس آبی مدرسمون خوبه همش خوشیه. غم همه جا هست مثل امروز که همه تو سرویس مرغ مرگی گرفته بودشون ...!!!
رکسانا


باقالي !!!....



صبح
ركسانا-سلام جيگر
مرجان-سلام م م
ركسانا-واي ي ي چ…

مرجان-اه باز شروع كرد حتما باز 17 ساعت خوندي آره؟![]()
ركسانا-آره

مرجان-بفرما 
آلا-سلام جوجو ها
ركسانا و مرجان-سلام عظمت 
آلا-هه هه…درساي آخرو نخوندم 
ركسانا و مرجان-وااااا!!!!!
آلا-اگه حرف نزنين ميخونم چيزي نداره 
رضوان-سلام
بچه ها-سلام
رضوان با خنده-جغرافي استان و تو يك ساعت خوندم(همچين افتخارم ميكرد)

آلا-خفه ه ه ميخوام بخونماااا

رضوان-اه خوب بابا

آرزو-سلام واي ي ي مطمئنم كامل نميگيرم…..

ركسانا-نيومده شروع كردي؟؟؟ 
آرزو-ركي چقد خوندي؟

ركسانا-ديشب فقط 3 ساعت خوابيدم

آلا-من جغرافي و افتادم 
بچه ها-به سلامتي!!!!

مرجان-واي يادم رفت واسه جغرافي ماشين حساب بيارم..!![]()
![]()
ما مرديم از خنده(اغراق)خوبه ادبياتتتونم خوب ميشه اينجا……
رضوان-اينجار و نجمه ه ه ه ه (از اونجايي كه كلي طول ميكشيد تا نجمه بياد و ما به همراه راننده دهنمون …ميخورد بس كه منتظر ميمونديم)
ركسانا-به به باد آمد و بوي نخجول آورد
نكته. نجمه همش ميخنده نميدونم صبحا چي ميخوره….!
و اما ظهررررررر سوژه بود مثل هميشه
ما كه نشستيم از اونجايي كه هوا خيلي گرم بود همه تشنشون بود منم نميدونستم كه صبح مامانم يه شيشه آب واسم گذاشته…
صبا-خواهرجون خيلي تشنمه
ركسانا-بيا آبجي
رضوان(مثل هميشه)-اخ آخ ننه مردم كي آب داره؟
يه دفه رضوان و مرجان مثه اين قحطي زده ها حمله كردن به صبا(بيچاره خواهرم خودش آب نخورده بود دادش به اونا)

ركسانا-هوووووووي آمازونيا خواهرم تشنشه ها![]()
صبا-بذار بخورن
ركسانا-گه خوردن
رضوان-بيا بابا

صبا آب خورد فقط توش يخ مونده بود
ركسانا-آبمو بده ه ه مال خودمه
بيشعورا همشون خنديدن ![]()

رضوان-يكي بياد بچوسه تو اين تا آب شه ![]()

الا-خوب اگه بچوسيم كه ترك ميخوره![]()
آلا-واي ي ي افسردگي گرفتم دلم واسه سيامك(رفيقش)
يه ذره شده![]()
![]()
زرشك...!!!!!

ركسانا-بچه ها يه شعر جديد ياد گرفتم واسه تولد اين 2 تا
صبا بزن شماهام دست بزنين

بچه ها-باشه
صبا شروع كرد به زدن
ركسانا-باقالي باقالي باقالي....باقالي ... باقالي ...!!!
باقالي باقالي....
مرجان-مرگ چس باقالي
رضوان-عالي بود.بچه هاي عزيز ببخشيد صدام گرفته نميتونيد فيض ببريد![]()
مرجان هميشه عادت داره آدامس بجوه و با اين آدامس جويدنش يه سري رو اعصاب من قدم ميزنه مخصوصا وقتي بادش ميكنه اه اه
ركسانا-مرررررررررررجان درش بيار اين آدامس و..گوساله![]()
![]()
![]()
مرجانم واسه اينكه حرصم و در بياره بادش كرد منم نامردي نكردم با كف دست كوبيدم تو آدامسش
چسبيد به دستم![]()
![]()
![]()

اه اه مرجان زباله دوباره خوردش انگار اين بشر از بدو تولد واژه اي به اسم بهداشت نشنيده....!!!![]()

آلا-ركسانا به معناي واقعي 3 نقطت كرد

مرجان شروع كرد آواز خوندن-حالا دست دست ركي جون جيگرتو خام خام بخورم يا بپزمش اول؟؟؟؟؟؟ ![]()
![]()
![]()
ركسانا-بكون تو كونت!!!!!!!!!!!![]()

مانا-ركسانا شعر بخون تولدمونه 

ركسانا-باشه يه آهنگ توپ ياد گرفتم بخونم؟
بچه ها-آره ه ه ه
ركسانا-باقالي باقالي باقالي....باقالي.....![]()
بچه ها-مررررگ..............................
ركسانا-باشه باشه به خدا اين دفه ميخونم د ست دست
ركسانا-خواهر عروس عرق كن هزاري ورق ورق كن
آلا-عروس كيه؟

رضوان-من
صبا-پس داماد؟
مرجان-آقاي چس باقالي
رضوان-نه ه ه من
مرجان-ننه ي عروس؟
رضوان-من
ركسانا-ميخ طويله؟ ها ها ها ها
مرجان-آلا عينك تو بده

آلا-بيا
اه اه اين دختره ي كثيف باز ميخواست بهداشتي رفتار كنه
از دستيا ا ا اومد فوت كنه شيشه ي عينك و با دهنش از اون صداهاي نابهنجار درآورد!!!!
آلا-ريدي بهش خوب.............
مرجان-مرگ دارم تميزش ميكنم
آلا هم با دست زد تو شيكم مرجان
مرجان-خانوم چرا دست تو ناموس ملت ميكني؟![]()
الا-لامذهب شكمت بوداااا
مرجان-نخيرم داشتي ميرفتي پايين
ركسانا-خوب بذار بره حالا توام كه چقد بدت مياد
مرجان-گوز.اين پرده ها رو بزن كنار يه كم نفس بكشيم
رضوان-لامذهب تو ميخواي نفس بكشي

ركسانا-آره از اون نفسا
يهو من شروع كردم دوباره زدم به سقف سرويس اون...خلا هم دست ميزدن
يهو راننده برگشت ببينه كيه داره ميزنه
من و رضوان سريع رفتيم زير صندلي![]()
آلا و مرجان بيچاره ها مونده بودن
آلا-خاك بر سرت مرجان ديدي ما ضايع شديم؟ 
مرجان-چس باقاليا بياين بالا برگشت
ركسانا- بچه ها يه آهنگ جديد ياد گرفتم دست دست
ركسانا- باقالي باقالي ......
مرجان-خفه ميشي يا نه؟
ركسانا-دست دست ركي ركي امشب دلم مست تو ركي دل تنهام هنوز دست تو ركي تو كه يار نداشتي قصد فرار نداشتي...

صبا-يه نوشابه هم واسه ما باز كن
ركسانا-مگه خودت چلاقي؟!!!...
خلاصه سرويس نگه داشت كه مانا پياده بشه چند تا دختر دبيرستاني از يه مدرسه ي ديگه داشتن رد ميشدن
مانا-مرجان تورو خدا آبرو ريزي نكن اينا همساين![]()
مرجان-غلط كردي برو ديگه خدافظ

مرجان سرشو از پنجره آورد بيرون
مرجان-سلام م م م
دخترا-به.... سلام
مرجان-ما مال تيز هوشانيم شما مال كجاييد؟

دخترا-....
مرجان-اااااااي ول ما رفتيم باي باي
دخترا-باي باي
رضوان-بسه ديگه كرمتو ريختي؟
ركسانا-نه هنوز پسر نديده
ركسانا-بچه ها دست بزنيد...
ركسانا-باقالي باقالي باقالي...
آلا-خاك بر سرمون در عرض 3 ثانيه اوسكلمون كرد 
رضوان-من رفتم دوريمو تحمل كنيد 
بچه ها-خدافظ

.......![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سلام امروز خيلي روز توپي بود راستش صبح اتفاق خاصي نيفتاد . امتحان آمار و داديم
اه اه 5/. نمره اشتباه دارم![]()
ما منتظر سرويس بوديم بچه ها روي چمنا نشسته بودن مرجان يه شيشه آب معدني
بزرگ دستش بود داشت نشخوار ميكرد![]()
ركسانا-مرجان اون شيشه رو بده همش و نخور
مرجان-بيگيرش
منم شيشه رو كه گرفتم رفتم نزديك پريسا بيچاره حواسش نبود نصفشو ريختم رو سرش بيچاره صبا پريسا رفت زدش به جاي من![]()
![]()
![]()
ركسانا-بچه ها فرناز شبيه زردآلو شده همه چيزش زرده
فرناز-تازشم شورتتم زرده![]()
![]()
مرجان-ركي ي ي ي ي بيريم بيبينيم
ركسانا-آره فرناز ميدوني اگه بخوايم لختت ميكنيم![]()
حالا پسراي مدرسه بغلي اونور وايساده بودن
شيشه رو گرفتم كه بريزم روو صبا نااااااااامرد اونم آب داشت زودتر ريخت رو من
رضوان-ركي حيف كه خشتكم و تازه دوختم وگرنه يه در كوني بهت ميزدم
مرجان-تو گه خوردي بزني تو كون ركي جونم مگه مال باباته؟ توله![]()
سرويس اومد![]()
صبا-3 روز ديگه تولد من و ماناست هااااا امروز تولد بگيريم![]()
![]()
بچه ها-به ه ه ه ه ه امروز بزن بكوبه![]()
ركسانا-حالا همه دست دست![]()
![]()
بچه ها شروع كردن به دست زدن
ركسانا-نيناي ناي نيناي ناي دس دسي دس دسي دس دسي باباش مياد صداي كفش پاش مياد دس دسي دس دسي عمش مياد با چاقو و قمش مياد دس دسي دس دسي عموش مياد![]()
با تاغار لبوش مياد![]()
بچه ها-نيناي ناي نيناي ناي



مرجان-پدر سگ دو انگشتي دست بزن![]()
ركسانا-خوب!!!!
صبا شروع كرد به زدن ديوونه ميكوبيد به سقف سرويس ولي لامذهب قشنگ ميزدا
پكاهم بدجور سوت ميزد از اونجايي كه پگاه خيلي قشنگ ميرقصه بهش ميگيم
جميله![]()
آلا-بابا جميله لامصب بيا وسط
پگاه-خفه!!!!!!هي نگو جميله جلو راننده
سرويس نگه كه داشت بيچاره پسرا جو زيادي گرفتشون با سوت و دست ما شروع كردن به رقصيدن وااااي آخر خنده بودا![]()
![]()
![]()
ركسانا-آهاااا قرش بده اون لامصبو اون مايه ي دردسرو![]()
پگاه-بچه ها راننده ميگه 40 تومان واسه پول سرويس بيارين
ر ضوان-چه خبره از تو سوراخ دماغمون بياريم؟
ركسانا-برو بگو حقوق ندادن
پگاه-تو كه برو بمير من موندم كي به شما حقوق ميدن
ركسانا-هزينه هاي زندگي بالاست بگو برنج گرون شده![]()
پگاه-خودت بگو من روم نميشه ديگه
ركسانا-خاك بر سرت !!!!!!بچه ثبات شخصيت نداره
رضوان-چه ربطي داشت؟؟؟(ضااااايم كرد نامرد)
ركسانا-تولد صبامو و و و نه حالا دست
اون ديوونه هام دست ميزدن![]()
![]()
![]()
ركسانا و آلا-عزيزم هديه ي من برات يه دنيا گوزه ه ه……….تولدت مبارك
تولدت مبارك
مرجان(با حالت گريه ه ه ه ه)-بچه هااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
رضوان-كوفت گوشم كر شد باز چه مرگته؟؟؟
مرجان-هيچ چيزي درد ناك تر از اين نيست……![]()
بچه ها-چي؟
مرجان-ديشب با مامانم رفتم بيرون…..![]()
بچه ها-خوب؟
مرجان-بعددد![]()
آلا-بوگووو![]()
مرجان- هيچ چيزي درد ناك تر از اين نيست كه ببيني پسري كه ميخواسته يه مدت بهت شماره بده افتاده باشه دنبال يكي ديگه![]()
![]()
![]()
رضوان-اي خاك بر سرت گشنه
مرجان-اونم دنبال چه دختر اسكلي گفتم نامرددددد تو اينو به من ترجيح دادي(بعدشم عين زنايي كه بيوه شدن شروع كرد به ادا در آوردن)![]()
آلا-بابا پسرا دنبال يه چيزن حالا چه دختر باشه چه گاو ماده
ركسانا-باريكلاااااااااا گل گفتي
رضوان-بچه هااااا سوژه![]()
بچه ها-كووووو؟؟؟؟![]()
رضوان-ها ها ها اوسكل شدين![]()
مرجان-بيشعور نميدوني ما قلبمون ضعيفه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
پگاه-وا ي ي ي بچه ها ديشب مامانم داشت بركه هاشو تصحيح ميكرد خوب بعد خوب
ميگفت يكي از بچه ها خوب اومده جواب بده خوب حالا خوبه بالاي برگه نوشته بوده جغرافياي استان خوب بعد يه سوال بوده خوب….
ركسانا-يه لحظه صبر كن بقيه ي حرفتو بزن ديگه نگو خوب. باشه؟![]()
پگاه-خوب![]()
بچه ها-مرگ!!!!!!!!!!!......
پگاه-داشتم ميگفتم بعدش خ….
بچه ها-خوب!
پگاه-كوفت!!!بعد يه سوال بوده …
بچه ها-خوب!
پگاه-مرگ گ گ گ گ گ گ!!!!!!
ما مرده بوديم از خنده![]()
سرويس نگه داشت كه يكي از بچه ها پياده بشه باباش اومده بود دنبالش مرجان چش سفيد سرش واز پنجره آورد بيرون
مرجان-سلام عمو!![]()
باباي بهاره-سلام عمو جان
مرجان-عمو بهاره رو سالم آورديم![]()
باباي بهاره-دست شما درد نكنه
ركسانا-مرجان زشته!!!!!
مرجان-عمو ما رفتيم خدافظ (بعدشم با دستش باي باي كرد)
باباي بهاره-(اونم دستشو تكون داد)خدافظ شما
ركسانا-واي بچه ها امروز صبح اين رفتگر كه خواستگار صباس اومده بود دم خونمون
تهديدمون كرد
صبا-كس شعر نگووووو![]()
ركسانا-گفت شبا ژون يا ژنم ميشي يا ديگه آشغالاتونو نميبرم…………….![]()
![]()
بچه ها مردن از خنده
مرجان-ركي اين پسر رو ببين چه اوسكله شلوار بگ پاشه
الا-به ما چه؟؟؟؟ولش كن
مرجان-همينم غنيمته
ركسانا-آره مفته!!!!
مانا-مثلا تولدمونه ها
مرجان-اوووووووووووووووو ريدين بهمون با اين تولدتون
رضوان-والا…
ركسانا-آره اقدس جون!!!
اونام خودشون واسه خودشون دست زدن……
بيچاره ها نازي ي ي ي ي…….

اينم از امروز

آخرش هم جلوي پسرا ضايع شديم.....![]()
راستش اين قضيه مال الان نيست برميگرده به پارسال ولي در كل خاطره ي باحاليه
ظهر بود تقريبا ساعت 12:30 كه سرويس اومد دنبالمون . اون موقع آلا و رضوان با ما نبودن يه نفر ديگه بود به اسم شيما ....!!!!![]()
اون زمان مجبور بوديم واسه اينكه شيما خانوم و برسونيم از جلوي 2 تا مدرسه ي پسرانه تازه اونم دبيرستان رد بشيم(به به!!) ![]()
خلاصه همينكه به مدرسه ي پسرانه رسيديم يه هو ديديم انگار آمريكا بمب زده يه چيزي گفت پووووووووووووووووووووووو.........
بعدشم سرويس كج شد ..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بلللللللللللللللله درسته لاستيكمون تركيد آقايون محترمم شروع كردن به خنديدن (اه اه چه بوي گندي هم ميومد انگار تو لاستيك چيز بود) ![]()
![]()
![]()
ركسانا(تو حالتي كه از خنده پهن شده بودم)-واي خيلي باحاله نگاشون كن توله سگا چه مي خندن
مرجان-واي ناموسا ضايع شديما![]()
ركسانا-حالا چه جوري بريم خونه
مرجان-دهنتو ببند بابا توام بشين اينارو نگا كن![]()
ركسانا-تو نگا كن كه اگه رفتي خونه سير باشي![]()
مرجان-نه تنهايي كه حال نميده اول شما
ركسانا-آره گشنمه..بسم ا...![]()
مرجان-واي واي
شيما-آقا پس من چي؟
مرجان-تو هنوز بچه اي
شيما-گهتو بخور...
يكي از بچه هاي سوم-ميگم بريم پايين گرمه
مرجان(آروم)-آره جون عمت گرمته
ركسانا-هيس زشته![]()
صبا-مگه اين زشتي حا ليش ميشه
شيما(با صداي بلند)-اااااااي بتركين![]()
ركسانا ومرجان و صبا-چته؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا داد ميزني؟
شيما-با اين پسره ي انتر بودم از وقتي ما اينجاييم داره ميخنده ![]()
مرجان-غصه نخور شيما جون الهي خودشون اونجاشون بتركه..![]()
![]()
شيما-بچه ها بياين بريم پايين من برم خونمون
صبا-خفه! من كه روم نميشه بيام شماها بريد يكمم پسر ببينيد نديده ها...
مرجان-بريم ببينيم
راننده سرويس زنگ زده بود به پسرش كه بياد و ما رو برسونه
شيما-آقااااااا من ميترسم بين اين همه پسر برم شماهام بياين
مرجان و ركسانا –بااااااشه عزيزم ميايم
شيما-مرگ! اگه مدرسه ي دخترانه بود عمرن ميومديد
صبا-منم ميام
و ما رفتيم(به به)
پسرا با خنده-اوه اوه آدم از آفتابه شيرموز بخوره ولي لاستيك سرويسش نتركه
ركسانا(آروم)-كوفت!!!
مرجان مرده بود از خنده
يكي از پسرا –شماره بدم؟
ركسانا-دهنتو ببند!!!
صبا-خواهرجون جوابشونو نده
شيما-گشنه ها سرتونو بندازين پايين داريم به منطقه ي حسا س ميرسيم![]()
ركسانا-واااااااااي خدااا
مرجان-اه چه زشتن
صبا-از سرتم زيادن
مرجان-چس...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پسرا-اوه چه خوشگلن
(خيلي سرتق بودن)
خلاصه به هر زوري بود شيما رو رسونديم و برگشتيم دوباره
پسرا-ااا دلشون تنگ شد برگشتن
ركسانا-آره مخصوصا واسه تو مارمولك با اون موهات اه![]()
مرجان-همين و بگو
بعدشم با صبا بلند خنديدن![]()
![]()
![]()
راننده سرويس-چقد طول كشيد
مرجان-آره خونشون دور بود از اينجا البته پياده
راننده سرويس-نه دور نيست كه
مرجان-چرا دوره![]()
من مرده بودم از خنده
بالاخره سوار ماشين پسرش شديم و رفتيم
و همچنان پسرا ميخنديدن ........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و اما خاطرات![]()
1 هفته اي ميشه كه امتحاناي ما شروع شده (ترم 2)و همه ي ما در سطح تيم ملي مي درسيم.امروز امتحان ادبيات داشتيم و من كه شب اصلا نخوابيده بودم و 17 ساعت درس خونده بودم كتاب به دست با صبا(خواهرم)
منتظر سرويس بوديم كه سرو كلش پيدا شد سوار شديم .وقتي مرجان و ديدم كپ كردم لامذهب عجب موهايي
درست كرده بود واسه خودش ارواح عمش .چس خانوم(تيكه كلاممه شما ببخشيد شرمنده) همش سيخ بود
آخ چه حالي مي داد با كف دست بكوبم تو سرش![]()
ركسانا-سيلام
مرجان-سسسسسسلام
ركسانا-به!! چه خوشگل شدي(گفتم كه بچه عقده اي نشه بره معتاد شه)وااي مرده شوره اين ادبيات و ببرن چه قد زياد بود.ببينم انك خانوم با اين موهات ديشب بيرون بودي؟![]()
مرجان-آره ه ه ه ه ه
ركسانا-كوفت.خجالت بكش
مرجان-برو بابا خرخون
(آي ي ي ي دلم شيكست)![]()
سرويس نگه داشت و آلا سوار شد اونم كتاب به دست بود
يكم جلوتر رضوان هم اومد(اين 2 تا نمونه ي بارز 2 انسان با نمكن)
رضوان-اي گه به هر چي كتاب گاج . اعصابم داغون شد با اين آرايه هاش
ركسانا-آره بابااااااااااااااا…. اين بين رستم و افراسيابم تناسب پيدا مي كنه![]()
![]()
مرجان و آلا-خوش به حال خودمون كه گاج نخونديم
پگاه-آقاي….ما امتحانمون ساعت 9:30 تمومه بياين دنبالمون
صبا-نه ه ه ه ه ه ه ه زوده ما بايد بريم خونه شيمي بخونيم(بيچاره خواهرم فول كرد)![]()
همه برگشتيم نگاش كرديم![]()
![]()
مرجان با كف دست زد تو پيشونيشو گفت-واااااي داغونه ها خوب بچه تيز هوش ما هم داريم ميگيم زود بياد ديگه
صبا-هاااااااااا حواسم نبود مرجان سرش و تكون داد
همه زديم زير خنده آرزو سوار شد(به قول خودش نفر اول كنكور ولي به نظر من نفر اول ناحيه 1 اونم در سطح شهر)![]()
همه گفتيم به نفر اول كنكور
مرجان-ركسانا جون غصه نخور خودم نويد نادري و واست مي گيرم
ركسانا-تو اگه عرضه داشتي اون پسر همسايتونو جور مي كردي
مرجان-پدر سگ اون مال خودمه!!!(بي ادب)![]()
خلاصه رسيديم مدرسه امتحان و داديم و ساعت 10 سرويس آبي كه به قول مرجان رنگش هميشه بلينگ بلينگ مي كنه اومد سوار شديم . صبا هنوز نيومده بود آقاي راننده واسه دلسوزي زيادش يه 10 20 نفري
اضافه سوار كرده بود
مرجان-اه ه ه باز اين اولي ا اومدن گوز پيچا . پر كه شديم بريم ديگه![]()
ركسانا-نه ه ه ه صبا هنوز نيومده
رضوان سوار شد
رضوان-آجي ركي….. آجي ركي واسم جا گرفتي پهلو خودت؟(با يه لحن بچه گانه)
ركسانا-آره آجي![]()
رضوان-خوب بريم ديگه
ركسانا-نه ه ه ه ه ه صبا هنوز نيومده
بچه ها-خوب مرگ برو صداش كن
ركسانا-نه بابا خودش مياد
يه كم گذشت ……
آرزو-مرديم از گرما بررررررريم
ركسانا-نه ه ه ه ه صبا هنوز نيومده( شانس آوردم همون موقع صبا اومد)![]()
من و رضوان داشتيم حرف ميزديم
ركسانا-ميگما اين سايتا همش فيلتر شده هيچ گهي نميشه خورد ولي چند شب پيش چندتا عكس ديدم
اه ه ه ه ه ه چقدر بزرگ بود حالم به هم خورد
آرزو-آره با با
يه هو چشماي آرزو گرد شد بيچاره تازه فهميده بود چي گفتم![]()
![]()
![]()
يه هو رضوان گفت ركي ي ي ي ي ببين شوهرت !!!!!اونجاست اونقد بلند گفت كه راننده هم برگشت نگاه كرد ديدم يه پير مرد سيا ه و ميگه منم نامردي نكردم سرمو بردم بيرون و گفتم جاسم !!!!! كجا بودي اين همه وقت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الا-اي ي ي چندش![]()
ركسانا-دلتم بخواد. حسود![]()
رضوان ديوونم كرد همش موهام و مي كشيد يه گازي گرفت كه حتما بعدا جبران ميكنم
رضوان-آي تشنمه.كي آب داره؟
آلا-همه دارن
رضوان-مرگ
يه كم جلو تر چندتا پسر چندش وايساده بودن منم تلافي اون گازه سر رضوان و گرفتم چسبوندم به شيشه
پسرا همين جوري مونده بودن و مي خنديدن ![]()
![]()
رضوان گفت گه آبروم و بردي چند تا فحش ديگه هم خوردم ولي ارزششو داشت
رضوان كه پياده شد مرجان اومد پيشم نشست حوصلمون سريد گفتم مرجان بيا يكم پگا ه و اذيت كنيم
مرجان-ok
ركسانا(با صداي بلند)-واااي مرجان ديشب پگاه و تو خيابون ديدم با يه پسره بعد(سرمو بردم دم گوش مرجان
يعني دارم از پگاه ميگم)
مرجان(با صداي بلند)-آره راس ميگي؟پگاه خجالت بكش مگه قول ندادي ول كني؟
پگاه فقط مي خنديد
سرويس وايساد كه مانا پياده بشه
ركسانا و مرجان-مااااناااا خدافظ .خدافظ ديگه.مانا خدافظ.خدافظ![]()
![]()
![]()
مانا با خنده-كوفت خدافظ
اونجا هم چندتا پسر بودن ولي جيگر بودنا منم ايندفه مرجان و سوژه كردم هولش دادم اونور (طرف پسرا)
دست يكي از بچه ها رو صندلي بود مرجان و كه هول دادم رفت رو دستش بلند گفت آي ي ي ي ي كووووووووونم دختره هم داد زد اِي ي ي ي دستم مرجان با كله رفت تو شيشه هم پسرا هم من و صبا مرده بوديم از خنده....
راستي بالاخره با كف دست كوبيدم تو سر مرجان![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






